|
می گویند انسان به فراموشی زنده است. زنده بودن و زندگی کردن تنها با فراموش کردن گذشته ممکن است . اما لحظاتی هست که گذشته از جایی محو و ناپیدا در زمان ، ناگهان پیدا می شود و به حال هجوم می آورد. گویی که جهان خفته ای بیدار شده باشد ...
* این لینک ارمغان علیرضا روشن است که گنج تمام است و هر چه از او می رسد طلای ناب. حیفم آمده این درد دل ها را با شما قسمت نکنم .
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 5:13 توسط نیروانا
|
*درج این مطلب از رادیو زمانه را به حرمت ترجمه های نابی که صدقه سر زحمات پیام یزدانجو خوانده ام بر خود واجب می دانم. این نور از پس هزار پرده ی تاریک هم روزنه ای برای تابیدن خواهد یافت. لینک وبلاگش مدتها زینت بخش غارم بود و حالا چون او خواسته حذفش می کنم. از پیام یزدانجو سپاسگزارم که لینک این خبر رادیو زمانه را در اختیارم گذاشت. آرزو می کنم همچنان تابناک بماند.
وبلاگِ «فرانکولا» هک شدعصر امروز فرانکولا؛ وبلاگ یزدانجو، داستاننویس و مترجم آثار فلسفی و ادبی هک شد و متنِی با عنوان « توبه نامه پيام يزدانجو » در صفحهی اول آن نقش بست.
پیام یزدانجو
یزدانجو در یادداشتی که برای زمانه فرستاده نوشته است: «پارانویایی نیستم، اما میدانم آنچه امروز میرود ادامه کار و حاصل همکاری آنها است که این همه سال از هیچ کوششی برای ابراز حسادت و حقارت خود فروگذار نکرده، این عقدهگشاییها هم ثمری از ثمرات سعایت و البته عقدههای فروخوردهی آنها است که اکنون به بیشرمانهترین شکلی خودنمایی میکند». یزدانجو گفته است، تا اطلاع ثانوی در فضای وب حضور نخواهد داشت.
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:17 توسط نیروانا
|
من و تو با فاصله به هم پیوسته ایم ...
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:26 توسط نیروانا
|
این روزها سخت دلتنگ توام. تنها راه ، همان بازخوانی های همیشگی است. گردگیری کتابهایی که با هم خریدیم. « در کوچه باغ های نشابور » دکتر شفیعی کدکنی یادت هست ؟ چاپ هفتم بود به تاریخ اول تیر ماه یک هزار و سیصد و پنجاه و هفت . دست دوم اما نو. روی اولین صفحه ی سپیدش نوشتی : پیدا کردن این کتاب چقدر خوشحالمان کرد. به خاطر حلاج بیشتر. در آینه ، دوباره ، نمایان شد : با ابر گیسوانش در باد ، باز آن سرودِ سرخ « انا الحق » ورد زبان اوست. تو در نماز عشق چه خواندی ؟ - که سال هاست بالای دار رفته ای و این شحنه های پیر از مرده ات هنوز پرهیز می کنند. نام ترا ، به رمز ، رندان سینه چاکِ نشابور در لحظه های مستی ـ مستی و راستی ـ آهسته زیر لب تکرار می کنند. وقتی تو ، روی چوبه ی دارت ، خموش و مات بودی ، ما : انبوهِ کرکسانِ تماشا ، با شحنه های مامور ؛ مامورهای معذور ، همسان و همسکوت ماندیم . خاکستر ترا باد سحرگهان هر جا که برد ، مردی ز خاک روئید. در کوچه باغ های نشابور ، مستان نیمه شب ، به ترنم ، آوازهای سرخ ترا باز ترجیع وار زمزمه کردند. نامت هنوز ورد زبان هاست. 1348- تهران
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:18 توسط نیروانا
|
این خلیج تا همیشه « فارس » خواهد ماند.
+
نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 12:58 توسط نیروانا
|
I was five and he was six we rode on horses made of sticks he wore black and I wore white he would always win the fight Bang Bang He shot me down Bang Bang I hit the ground Bang Bang That awful sound Bang Bang My baby shot me down Seasons came and changed the time when I grew up I called him mine He would always laugh and say Remember when we used to play Bang Bang I shot you down Bang Bang You hit the ground Bang Bang That awful sound Bang Bang I use to shot you down Music played and people sang Just for me the church bells rang Until these days Some times I cry He didn't say goodbye he didn't take the time to lie Bang Bang He shot me down Bang Bang I hit the ground Bang Bang That awful sound Bang Bang My baby shot me down راستی این لینک قابل دانلود شدن نیست. در اصل آدرس وبلاگی است خواندنی٬ که نویسنده خوش سلیقه اش بنگ بنگ را به عنوان موسیقی متن نوشته هایش انتخاب کرده است. این توضیح را دادم که پیشگیری کنم از سردرگمی های احتمالی. *** فایل قابل دانلود ترانه ی بنگ بنگ که ارمغان تازه ای است از دوست خوبم سیاوش.
+
نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 14:56 توسط نیروانا
|
خدا را ای رقیب امشب زمانی زمانی دیده برهم نه برهم نه که من با لعل خاموشش نهانی نهانی صد سخن دارم دارم ...
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 22:52 توسط نیروانا
|
به مرگ بگیر عزیزم
که به تب راضی شی ...
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 2:20 توسط نیروانا
|
چه حاجت به نوشته ی تازه ای از من٬ وقتی کسی هست که از دردهای جانکاه ما می نویسد. نوشته کتایون عزیز را بخوانید : جعفر سنگسار شد، مکرمه عفو شد، زندگی درگذر است و هیچکس کک اش هم نمی گزد ...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 22:5 توسط نیروانا
|
|
درباره وبلاگ
![]() ياسمنها را فراخوانيد با سپيدي كوچكشان (لورکا) منوی اصلی
پیوندها
به دنبال ... لمس لحظه های ناب ( آریانا) چراغ جادو (غلامرضا تختی ) یادداشت های منیرو روانی پور صخره جاودانگی (فانتازیو) خاطرات مهری توهمات و تصورات یک دگراندیش حامد خانه خاکستری (صدرا) فوتو هایکو مربای تلخ است نام مقال (بابک ملک زاده ) نیلوفر مرداب (نیلوفر ) خرس ( ایمان مستشار نظامی ) سیاهه ( زهرا نوری ) شب آفتابی ( ساحل ) سگ سبیل طرب انگیز ( آساره ) neiCi ( نیاز ) در ستایش رنج شاعری ( سعید دارائی ) موز ماهی ( یونس لطفی ) تصویری کودن از انسانی ناپخته (روانپریش ) کنار میز آشپزخانه ( میم - الف ) کرگدن ها (سید محمد مهدی شهیدی ) من نه آنم که می نمایم ( لیتیوم ) مطرود آگاه ( استاکر ) گوشه روشن ( رسول ) همکنون گاومیش ( آرش رضائی ) پریشان گوییهای فلان بن هیچکس ماه در محاق ( علیرضا روشن ) شعر لوکیدن ( علیرضا روشن ) داستان مهر و ماه (حسام الدین باتمانی ) یادداشت های شبلی از مرگ هرگز نهراسیده ام ( کتایون ) ققنوس ( مهرداد رحیمی ) وب خند (شیخ ابو امیر ) قلم های کاغذی ( نغمه ) سیاه مست ( فقیر ) دم صبح ( رضا ) انگبین ( احسان آریا مهر ) من هیچ من نگاه ( سیاوش ) مینیمایکو ( سعید حدادی ) .:: قالب ساز ::. وبلاگ پیام سلامی طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |